تبليغاتX
دختر آریایی

سلام به همه دوستای خوبم

راستش به جای نوشتن، چند تا عکس بی ربط و با ربط گذاشتم  حتما نگاه کنید

تا حالا فکر می کردم این مشکل فقط تو ایران وجود داره

 

 

این عکس هم از طرف دوست خوبم میثم

حتما یه سری به وبلاگش بزنید

 

 

این هم عشق پدر و مادر به فرزند

بابا یکی یکی

حیوونی سردشه

 

بدون شرح

 

یک دل و دو دلبر داشتن

عجب  

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:25 توسط عاطفه |

خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

در اين زمانه كه چشم ها بر عرياني هوس بوسه مي زنند عشق را جز در جنابت شهوت معنايي نمي دانيم و دوست داشتن را جز در حيض هوس نمي جوييم وشادي را، كه غمناك ترين قصة امروز ماست گويي جز در بي خدا شدن نمي توان يافت در ساحل اين دنيا همه خاك بازي مي كنيم

هيچكدام دل به دريا نمي زنيم قايقي نمي سازيم از عشق تهي و از آرزوي مرواريد و نمي اندازيم به آب.

دور نمي شويم از اين خاك غريب "و باورمان نيست كه" پشت دريا شهري است

هر روز زلال بودنمان را در مرداب وسوسه هايمان لجن مي كنيم هر روز ميوۀ ممنوعه مي خوريم و هر بار هبوطي ديگر از بهشتي ديگر

و هنوز باور نكرده ايم كه بهشت را ارزان فروختيم ...

و خداي بهشت را "هميشه از بلنداي منطق"خوش بودن به پست ترين دره هاي نبودن سقوط مي كنيم كار هر روزمان همين است كارهايي مي كنيم كه در آغاز هيچ كدامشان نمي توان نام خدا را برد چشم هايمان آلوده اند  به همه نگاه هايي كه در هيچ كدامشان خدا را نديديم و گوش هايمان به زمزمه هايي كه نام او را نشنيديم و دستانمان به لمس لطافت تن وسوسه هايمان و لبانمان به بوسه هايي كه هر شب از لب هوس گرفتيم "گاهي به توجيه ابلهانه " تجربه كردن پاي به آنچنان ناكجابادي مي گذاريم .كه ديگر بازگشتي در كار نيست ما به دين چشمانمان ايمان آورده ايم كه پيامبران غريزه اند و باز هم خانه خدا عبادت گاه بت هاست، دل ما، خانه اي كه خدا خود ساخت پيش از آن كه ابراهيم كعبه را بنا كند.

نماز نمي خوانيم و سجده نمي كنيم ابليس به آدم سجده نكرد ما به خداي آدم

او ابليس شد ما چه هستيم ؟؟؟

بودن يا نبودن بحث در اين نيست بحث در چگونه بودن است و چگونه نبودن يوسف كم است و زليخا بسيار موسي كشي رسم گشته و سامري ها هر روز نقش تازه اي بر طرح پرستش ميزنند و نوح-اين مجنون هميشۀ تاريخ، هنوز هم فرياد ميزند و ما از طوفان به بلنداي تپه اي دلخوشيم كه به اندازۀ خيالمان بلند است

من تو و همۀ آدم ها خواب نيستيم؛ خودمان را به خواب زده ايم و آن را كه خواب است مي توان بيدار كرد

ولي آنكس كه خود را به خواب زده باشد هرگز .... 


 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 19:42 توسط عاطفه |

مستمندم بسته زنجیر و زندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی

مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار

که منم زنده به بوی تو به گل روی تو

چه کنم با دل تنها

چه کنم با غم دل

چه کنم با این درد

دل من ای دل من


اگر کافر اگر مومن به دنبال تو می گردم

 

چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو  

 

ای فروغ شرع و دین از روی رخشان شما

 

آبروی طاعت از مهر محبان شما

 

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

 

باز گردد یا برآید، چیست فرمان شما؟

 

ای شفیع عاصیان وی د ستگیر مذنبان

 

در قیامت د ست عجز ما و دامان شما

 

با صبا همراه بفرست از پیامت شمه ای

 

بو ، که بویی بشنوم از علم و عرفان شما

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 5:55 توسط عاطفه |